به بالاترین بفرستید:
ششمین سالگرد فوت آزیتا نویسنده وبلاگ زن رشتی
|
|
دیدگاه شما
دسته بندی شد در
پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٢
انا لله و انا الیه راجعون
حدود دوساعت پیش آزیتا فوت کرد، در 34 سالگی.
نمیخواهم روضهای بخوانم و یا نوحهای سر دهم. روزگار نامرد نیست و دنیا هم بد جایی نیست (اگر بدش نکنیم). او رفته و من هنوز هستم، زمانی هم من خواهم رفت و دیگران خواهند بود، این اصل و رسم اساسی این دنیاست. این نوشته ادای قولی است که روزی به او دادم، قولی که بعد از بسته شدن، چند بار محکم شد...
...هیچ شده که سازی در اختیار داشته باشید و به غیر از صدای ناهنجار چیزی از آن نشنیده باشید؟ تصور کنید که روزی نوازنده استادی میهمان شما باشد و موسیقی آن ساز را به شما بنمایاند، در این صورت شما با حیرت به ارج آن ساز پی خواهید برد. به نظرم آزیتا آن استاد بود و آن ساز زندگی است، من همیشه از نواختن او مبهوت بودم.
* * * * *
راهی كه در آن گام نهادهام
هر چيز پايانی داره و من نمیدونم كه آيا اين نقطهی پايان بلاگ من هست و يا قراره هنوز اين قصهی تكرار و تكرار ادامه پيدا كنه. میدونم كه اين روزا خيلیها به خصوص،دوستان از دست تنبلیها، بیحوصلگیها و بیوفايیهای من دلگيرند. اما همه اينها دست من نيست. وقتی تمام انرژی و توان آدم تموم میشه، وقتی تو حتی برای يه راه رفتن جزيی بايد همه قدرت و تمركز و مهارتت رو به كار ببری، آنوقت چطور میشه كار ديگهای كرد؟ من عين يه گنجشك بال زخمی كه نمیتونه پرواز كنه، اينجا افتادم، از هراس خيلی چيزها قلبم تند تند میزنه و نفسم توی سينه حبس میشه، اما من چارهای جز تحمل ندارم و بايد اين شرايط رو بپذيرم تا يه روز اگه خدا خواست بالم خوب شه، آنوقت منتظر لحظهی فرار باشم. با خودم میگم آيا اون روز میياد؟ آيا من يه بار ديگه، آره فقط يه بار ديگه میتونم تو آسمون آبی زندگی پرواز كنم؟ شايدم ديگه پيش نياد. به هر حال من هنوز هم اميدوارم...
آدرس وبلاگ آزیتا
هر چيز پايانی داره و من نمیدونم كه آيا اين نقطهی پايان بلاگ من هست و يا قراره هنوز اين قصهی تكرار و تكرار ادامه پيدا كنه. میدونم كه اين روزا خيلیها به خصوص،دوستان از دست تنبلیها، بیحوصلگیها و بیوفايیهای من دلگيرند. اما همه اينها دست من نيست. وقتی تمام انرژی و توان آدم تموم میشه، وقتی تو حتی برای يه راه رفتن جزيی بايد همه قدرت و تمركز و مهارتت رو به كار ببری، آنوقت چطور میشه كار ديگهای كرد؟ من عين يه گنجشك بال زخمی كه نمیتونه پرواز كنه، اينجا افتادم، از هراس خيلی چيزها قلبم تند تند میزنه و نفسم توی سينه حبس میشه، اما من چارهای جز تحمل ندارم و بايد اين شرايط رو بپذيرم تا يه روز اگه خدا خواست بالم خوب شه، آنوقت منتظر لحظهی فرار باشم. با خودم میگم آيا اون روز میياد؟ آيا من يه بار ديگه، آره فقط يه بار ديگه میتونم تو آسمون آبی زندگی پرواز كنم؟ شايدم ديگه پيش نياد. به هر حال من هنوز هم اميدوارم...
آدرس وبلاگ آزیتا
http://zanerashti.persianblog.ir/
0 پیام برای:
“ششمین سالگرد فوت آزیتا نویسنده وبلاگ زن رشتی”
ارسال يک نظر