دوربينم را چند روزى امان دهيد (نامه سرگشاده رخشان بني‌اعتماد)

| | دیدگاه شما؟

ترسى ندارم كه در وانفساى اين دوران پرتوطئه به هر تهمتى منتسب شوم.
ترسى ندارم كه به جرم مشوش كردن اذهان عمومي، متهمم كنيد ولى نمي‌توانيد منكر شويد كه من يك مادرم، نه فقط مادر ,تنديس و بارانم,، مادر همه جوانانى كه از سال‌هاى دور از دريچه فيلم‌هايم، مادران خود را در قالب شخصيت‌هاى ,طوبا,، ,گيلانه, و ,فروغ,، ,نرگس,، ,سيما, و... ديده‌اند. مادر همه آنانى كه در همه اين سال‌ها مرا به حريم خلوتشان پذيرفتند و از رنج‌ها و فريادهاى فروخورده‌شان گفتند و گفتند تا بتوانم جانمايه دردهايشان را در فيلم‌هايم تصوير كنم. به حرمت يك عمر اعتماد همه مخاطبانم، اين حق را بر خود قائلم كه به دادخواهى مادرانى كه در اين شرايط بحران زده، بي‌پناه و دست از همه جا كوتاه يا در سوگ‌ جوانان از دست رفته‌شان خاك بر سر گرفته‌اند يا حيران و وحشت‌زده به دنبال پيدا كردن ردى از جگر گوشه‌هايشان در شهر سرگردانند، اين نامه سرگشاده را بنويسم كه، هيچ قانوني، هيچ مصلحتي، هيچ سياستى نمي‌تواند توجيه اين درد بر مادران اين سرزمين باشد. در شرايطى كه هيچ رسانه‌اى براى خبررسانى واقعيت‌ها و هيچ مسوولى پاسخگوى دلهره‌هاى كشنده خانواده‌ها نيست، چگونه مي‌توان از خبر يا توهم مرگ و رنج دختران و پسران دستگير شده بر خود نلرزيد. دوربينم را چند روزى امان دهيد تا گزارشى بي‌پرده پيش رويتان بگذارم، شايد به واقع نمي‌دانيد كه زير پوست شهر چه مي‌گذرد؟

منبع: سایت روشنگری



درباره‌ی الی

| دسته بندی | دیدگاه شما؟

امشب به اصرار رفیقان گرمابه و گلستان فیلم درباره‌ی الی را دیدم. راستش از این همه تعریف و تمجیدی که از آن شده‌است سخت تعجب کردم. جدا از بازی خوب بازیگران -که اگر جانب انصاف را داشته‌باشیم چندان هم شاخص نیست؛ و انسجام صحنه که فراست کارگردان را نشان می‌دهد، فیلم از نظر من فیلم متوسطی است. برگردیم به بازیگری، گل‌شیفته بازی قابل قبولی ارائه داده‌است اما ظرفیت او خیلی بیش‌تر است. یادم می‌آید بعد از درخت گلابی هیجان‌زده به هر کسی که می‌رسیدم می‌گفتم یک نابغه در راه است و هنوز هم به آن معتقدم. گل‌شیفته بسیار با استعداد است و نباید خودش را دل‌خوش به تعریف دیگران کند که راه را بر او خواهد بست. کمی دقیق‌تر که به بازی او توجه کنیم چیز تازه‌ای در رفتار و میمیک او نمی‌بینیم. انگار خودش است در بحرانی غیرقابل‌باور نه چیزی بیش‌تر یا کم‌تر. دوست ندارم بگویم که دارد در ورطه‌ی تکرار می‌افتد اتفاقی که برای مرحوم شکیبایی پس از هامون افتاد. شاید بپرسید بازی خوب را در چه می‌بینی باید بگویم مثلا بازی گوهر خیر‌اندیش در بانو که یک نقطه‌ی عطف است. یک رویداد است و من انتظار چنین رویدادهایی را از گل‌شیفته دارم. بازی دیگران هم در الی کاملا قابل قبول است و من به شکل کلی آن‌رانقطه‌ی مثبت فیلم ارزیابی می‌کنم. اما اشکال کار در کجاست؟ پاشنه‌ی آشیل سینمای ایران یعنی فیلم‌نامه!
به نظر من شخصیت‌ها اصلا از کار درنیامده‌اند و ایراداتی بسیار چشم‌گیر در فیلم‌نامه دیده می‌شود. همه‌ی شخصیت‌ها تک‌خطی و بدون عمق هستند. همین که گروهی الی را بدون شناخت کافی با خود به یک سفر چند روزه در شمال می‌برند جای اما و اگر دارد. با توجه به بافت اخلاقی که در خانواده‌های ایرانی به چشم می‌خورد هرگز چند خانواده راضی نخواهند شد که دختر مجردی را بدون شناخت کافی به محفل خصوصیشان راه بدهند و او را برای چند روز در جمع اندرونی خود پذیرا باشند. شوهر سپیده قبل و بعد از حادثه دو فرد متفاوت‌است. چگونه می‌توان سهل‌انگاری و سکوت او را پیش از حادثه با در‌گیری و غرزدن‌های پس از حادثه پذیرفت؟ یا این که الی با چنان اراده‌ای می‌گوید حتا شده پیاده به تهران می‌رود با کمی اصرار سپیده مستاصل بر پلکان می‌نشیند؟ و یا ندیدن آرش در میان دریا و دنبال کردن بادبادک بچه‌ها اصلا باورپذیر نیست.
در نهایت دو نکته‌ی اخلاقی فیلم که دروغ گفتن بد است و تعهد اخلاقی ویژگی لازم انسانی است آن‌قدر در سطح فیلم غوطه‌ور است که بیش‌تر آزاردهنده است تا تأثیرگذار.
خط داستانی فیلم خط زیبایی است و می‌توانست با بازنویس‌های چند باره و شخصیت‌پردازی دقیق به یکی از فیلم‌نامه‌های خوب تاریخ سینمای ایران بدل شود.اما تنها افسوسی است که در دل می‌ماند و آه از نهادمان برمی‌خیزاند.



آقای موسوی بیدار هستید؟

| | دیدگاه شما؟

چندی پیش هم نوشته بودم که نمی‌توانم به آقای موسوی اعتماد چندانی داشته باشم و عمل کرد او نشان خواهد داد که تا چه حدی پای بند به حرف‌های پیش از انتخابات است. یک نمونه‌ی خیلی آشکار سکوت ایشان در برابر توهینی است که لباس شخصی‌ها نسبت به آقای کروبی کرده‌اند. انتظار می رفت/می رود که ایشان ( با توجه به سابقه و تلاشی که آقای کروبی این روزها به ویژه برای آزادی زندانیان می کند) این عمل کرد را محکوم کرده و احوالی از آقای کروبی بپرسند. متاسفانه تا زمانی که در جبهه‌ی اصلاحات این اختلافات زیرپوستی وجود دارد که گاهی سر بزنگاهی پدیدار می شود، نمی توان به آینده‌ی این جریان خوش بین بود.کاش کمی آقای موسوی سرعت عمل پیدا کند و نسبت به جریان‌هایی که روی می‌دهد با سرعت بیش‌تری واکنش نشان دهد. از نظر من تنها راه پیروزی اصلاحات یک‌رنگی است. تلاشی پیگیر برای از بین بردن اختلافات و یگانگی این دو کاندیدا برای فردایی بهتر.



با یاد اسماعیل فصیح

| دسته بندی | دیدگاه شما؟

نویسنده لحظاتی ناب به من هدیه کرد و بسیار دوستش ‌داشتم. برای من وجه مشخصه‌ او شجاعتش بود. فصیح با "ازخودگذشتگی" هنری در رمان‌هایش به "اکنون" پرداخت، امری که با ریسک هنری زیاد همراه است و در نوشته‌های کلیشه‌ای‌تر و محافظه‌کارانه‌تر معروف‌ترها کمتر می‌بینی.
فصیح در سال 1366 رمان "زمستان 62" را انتشار داد. رمان ناگفته‌های قشری از مردم را بیان می‌کند که قدرت حکومتی در آن سال‌ها با آنان چون طاعونیان رفتار می‌کرد. فصیح زمانی از این طبقه نوشت که هنوز خودشان نمی‌دانستند چه بر سرشان می‌آید، خیلی پیش از این که سبز بپوشند و به خیابان‌‌ها بیایند...

اسماعیل فصیح در 75 سالگی فوت کرد. یادش زنده است و بسیار دوستش ‌دارم.

رمان‌هايش: شراب خام (1347)، دل كور (1351)، داستان جاويد (1359)، ثريا در اغما (1363)، ‌ترجمه انگليس در لندن (1985)، ترجمه عربي در قاهره (1997)، درد سياوش (1364)، زمستان 62 (1366)، ترجمه آلماني (1988)،‌شهباز و چغدان (1369)، فرار فروهر (1372)، باده كهن (1373)، اسير زمان (1373)،‌ پناه بر حافظ (1375)، كشته عشق (1376)، طشت خون (1376)، بازگشت به درخونگاه (1377)، كمدي تراژدي پارس (1377)، لاله برافروخت (1377)، نامه‌اي به دنيا (1379)، در انتظار (1379) و گردابي چنين حايل (1381).

صفحه‌ی ویژه‌ی «اسماعیل فصیح» در سیب گاززده