ترسى ندارم كه به جرم مشوش كردن اذهان عمومي، متهمم كنيد ولى نميتوانيد منكر شويد كه من يك مادرم، نه فقط مادر ,تنديس و بارانم,، مادر همه جوانانى كه از سالهاى دور از دريچه فيلمهايم، مادران خود را در قالب شخصيتهاى ,طوبا,، ,گيلانه, و ,فروغ,، ,نرگس,، ,سيما, و... ديدهاند. مادر همه آنانى كه در همه اين سالها مرا به حريم خلوتشان پذيرفتند و از رنجها و فريادهاى فروخوردهشان گفتند و گفتند تا بتوانم جانمايه دردهايشان را در فيلمهايم تصوير كنم. به حرمت يك عمر اعتماد همه مخاطبانم، اين حق را بر خود قائلم كه به دادخواهى مادرانى كه در اين شرايط بحران زده، بيپناه و دست از همه جا كوتاه يا در سوگ جوانان از دست رفتهشان خاك بر سر گرفتهاند يا حيران و وحشتزده به دنبال پيدا كردن ردى از جگر گوشههايشان در شهر سرگردانند، اين نامه سرگشاده را بنويسم كه، هيچ قانوني، هيچ مصلحتي، هيچ سياستى نميتواند توجيه اين درد بر مادران اين سرزمين باشد. در شرايطى كه هيچ رسانهاى براى خبررسانى واقعيتها و هيچ مسوولى پاسخگوى دلهرههاى كشنده خانوادهها نيست، چگونه ميتوان از خبر يا توهم مرگ و رنج دختران و پسران دستگير شده بر خود نلرزيد. دوربينم را چند روزى امان دهيد تا گزارشى بيپرده پيش رويتان بگذارم، شايد به واقع نميدانيد كه زير پوست شهر چه ميگذرد؟
منبع: سایت روشنگری
به نظر من شخصیتها اصلا از کار درنیامدهاند و ایراداتی بسیار چشمگیر در فیلمنامه دیده میشود. همهی شخصیتها تکخطی و بدون عمق هستند. همین که گروهی الی را بدون شناخت کافی با خود به یک سفر چند روزه در شمال میبرند جای اما و اگر دارد. با توجه به بافت اخلاقی که در خانوادههای ایرانی به چشم میخورد هرگز چند خانواده راضی نخواهند شد که دختر مجردی را بدون شناخت کافی به محفل خصوصیشان راه بدهند و او را برای چند روز در جمع اندرونی خود پذیرا باشند. شوهر سپیده قبل و بعد از حادثه دو فرد متفاوتاست. چگونه میتوان سهلانگاری و سکوت او را پیش از حادثه با درگیری و غرزدنهای پس از حادثه پذیرفت؟ یا این که الی با چنان ارادهای میگوید حتا شده پیاده به تهران میرود با کمی اصرار سپیده مستاصل بر پلکان مینشیند؟ و یا ندیدن آرش در میان دریا و دنبال کردن بادبادک بچهها اصلا باورپذیر نیست.
در نهایت دو نکتهی اخلاقی فیلم که دروغ گفتن بد است و تعهد اخلاقی ویژگی لازم انسانی است آنقدر در سطح فیلم غوطهور است که بیشتر آزاردهنده است تا تأثیرگذار.
خط داستانی فیلم خط زیبایی است و میتوانست با بازنویسهای چند باره و شخصیتپردازی دقیق به یکی از فیلمنامههای خوب تاریخ سینمای ایران بدل شود.اما تنها افسوسی است که در دل میماند و آه از نهادمان برمیخیزاند.
چندی پیش هم نوشته بودم که نمیتوانم به آقای موسوی اعتماد چندانی داشته باشم و عمل کرد او نشان خواهد داد که تا چه حدی پای بند به حرفهای پیش از انتخابات است. یک نمونهی خیلی آشکار سکوت ایشان در برابر توهینی است که لباس شخصیها نسبت به آقای کروبی کردهاند. انتظار می رفت/می رود که ایشان ( با توجه به سابقه و تلاشی که آقای کروبی این روزها به ویژه برای آزادی زندانیان می کند) این عمل کرد را محکوم کرده و احوالی از آقای کروبی بپرسند. متاسفانه تا زمانی که در جبههی اصلاحات این اختلافات زیرپوستی وجود دارد که گاهی سر بزنگاهی پدیدار می شود، نمی توان به آیندهی این جریان خوش بین بود.کاش کمی آقای موسوی سرعت عمل پیدا کند و نسبت به جریانهایی که روی میدهد با سرعت بیشتری واکنش نشان دهد. از نظر من تنها راه پیروزی اصلاحات یکرنگی است. تلاشی پیگیر برای از بین بردن اختلافات و یگانگی این دو کاندیدا برای فردایی بهتر.
صفحهی ویژهی «اسماعیل فصیح» در سیب گاززده
